هزاران نفر برای باریدن باران دعا کردند ولی خدا با کودیست که چکمه هایش سوراخ است
خسته ام از این همه صدرنگی صیادها
می کشد هر کوی وبرزن این دلم فریادها
شهر ما رنگ زر و زور فقط تزویرهاستمی زند سیلی به صورت روزگار وبادها
سایه افکندند روی سهم آزادی ما
صید کردند قلب ما را بی جهت صیادها
عهد بستم دل نبندم تا ابد بر هیچ کس
آشنایی نیست شاید رفته ام از یادها
گورهای دستجمعی و فقط یک گورکن
شهرهاخالی شده هستند فقط جادها
" استاد حمیدی املشی"
+ نوشته شده در یکشنبه 15 اردیبهشت1387ساعت توسط لی لی |
چه سادگی پاک و صادقانه ای داشت اون قدیم ندیما اون کوچه پس کوچه های کودکی اون بچه محل های بی غل و غش اون خیابونای تنگ و باریک اون همه صداقت و پاکی ای کاش طعم بزرگی رو نمی چشیدم قد نمی کشیدم درد عشق بی مهری رو نمی دونستم ای کاش برای یه روز هم که شده برمی گشتم به صداقت پاکی محبت کودکی برمی گشتم و به همه اون آدمای پاک و با محبت می گفتم گول این زرق و ورق و شعارهای بی معنی"چه میدونم پیشرفت رونخورین "نزارین حسرت این روزا به دلاتون بمونه نزارین صفا وصمیمیت خاکی جاشو به سنگ و آهن و آسمونخراشا بده نزارین عشق آسمونی تبدیل بشه به دوست داشتن تی ام و مدیتیشن نزارین این روزا بمیرن "نزارین" شما آدمای پاک رو به پاکترین قسم میدم طراوت و بهار و از خودتون نگیرین شماها میتونین میتونین زندگی کنین تو ذهنها جاری باشین تاااااااااااااااا ابد آخه لنگتون جایی پیدا نمی شه حتی تو یافت آباد مععصومیت و نجابت تون رو به تیرهای پولادین به تازه به دوران رسیده های از همه جا بی خبر نفروشین آدمای متضرعی که نیرنگ وپلیدی ازشون میباره دنیا مگن یه ندامتکدست و منم یه پشیمونی که میخواد بگه "آقا نکن! خانم نکن!" به دنیا ودنیائیا باج نده تا زنده ای انسان باش سرشار از ایمان و اخلاص تا زندگی هست زندگی کن با صفا و محبت و تا هستی باش با یاد او"
+ نوشته شده در پنجشنبه 5 اردیبهشت1387ساعت توسط لی لی |