قلم، خون، آب مي چكد در خود مي تنم، تار و پود تنهايي را و تو سطر سطر خونابي قلم، خون، آب مي چكد در جاده هزاران افسون به ... روياهايم مي رسم و چه آواز غريبي دارد دريا جنگل از تلاطم دريا، گم! تو سطر سطر خونابي قلم، خون، آب مي چكد. 
+ نوشته شده در پنجشنبه 20 دی1386ساعت توسط لی لی |
من بي هيچ ادعايي از دستهام مِعر مي چكه خواهشم رسيدن به شعر و آرزوم اينــِكه، دستم آلوده به شعر بشه.
شعارم: بايد رسيد، براي آنكه در امنيت بود
انسان! انسان ِ قرن همه چيز و هيچ .
+ نوشته شده در سه شنبه 4 دی1386ساعت توسط لی لی |